محمد مهريار

73

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

مىرسانده‌اند . قسمت نخستين را شهر و دومين را كه بر كنار شهر بوده است ، ابرشهر مىخوانده‌اند و رفته‌رفته محض تخفيف و سهولت تلفظ كه قاعدهء مسلم تطور لغات است ، ابرشهر « ابر » خوانده شده است . اما در مورد واژهء ابهر اعم از اينكه نام ديه باشد يا شهر ( و در مورد شهر از حيطهء بحث ما خارج است ) نكته‌اى زبان‌شناسى هست كه نبايد از نظر دور داشت و توضيح آن اين است كه در زبانهاى اوستايى و خواهرش زبان پارسى باستان و از آن بالاتر و بيشتر در زبان سانسكريت كه كهن‌تر از اين دو خواهر است ، اكثر اوقات يك « هاى » غير ملفوظ به حروف بىصدا مىچسبد و بسيار ديده شده است ، در اين زبانها با « باء » و « راء » آورده شده و به نحو خاصى در اين زبانها تلفظ مىشود كه گويى حرفها حال نيمه تلفظ دارند . بنابراين ابهر نيز حالى چنين داشته است يعنى در روزگاران كهن « هاى » آن از يك چنين صورت تلفظى بهره‌مند بوده و رفته‌رفته هرچه اين حال در زبان اوستايى و به‌دنبال آن در زبان فارسى ( ميانه و كنونى ) كم شده تأثير آن جز در لغات قلائلى باقى نمانده است . ابهر ، ابر شده و گاه در موارد استثنايى به‌صورت ابهر ، يادگار آن روزگاران همچنان مانده است . همين‌جا اضافه كنيم كه در ناحيت چهارمحال و بختيارى در جمع ديه‌هاى دهستان پشتكو از شهرستان اروجن ديهى داريم به نام ابرده ، كه جمعيت آن را 180 نفر قلمداد كرده‌اند . « 1 » و چنان كه ظاهر است به اين صورت ابرده درست معادل تركيب ابرشهر نام كهن نيشابور است . استاد و محقق دانشمند دكتر محمد ابراهيم باستانى پاريزى در تحقيقات خود مىنويسد : « . . . تازه همين سنايى ، پير بىنياز و شيفته « لايخور » ( كذا ) نيز اهل شهر نبود ، از اهل روستاى ابرده غزنين بود كه تقريبا معادل مىشد با ده بالا يا بالاده امروز و مخفف اين نام « برده » بوده است ، و به همين دليل سنايى را « بردهى » مىخوانند ، آنجا كه مولوى گويد : به چه خوش گفت آن حكيم برده‌اى * سر همانجا نه كه باده خورده‌اى صرف نظر از اينكه كلمهء « برده‌اى » در شعر به اين معناست كه استاد و محقق بزرگ اشارت كرده‌اند يا نه ، دربارهء كلمهء ابرده اگر زادگاه حكيم سنايى باشد درست معادل همين كلمهء ابرده ، ديه ناحيت چهارمحال و بختيارى است و تركيب و معناى كلمهء ابر نيز به نحوى كه

--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 302 م . آ . ا . ص 1 .